خرید بک لینک

بویِ صبح میدهی ، و گنجشکها در خندههایت پرواز میکنند حسودیام میشود به خیابانها و درختهایی ، که هر صبح بدرقهات میکنند.. حسودیام میشود به شعرها و ترانههایی که میخوانی خوشا به حال کلماتی ، که در ذهن تو زیست میکنند ! دلم میخواهد یکبار دیگر شعر را خیابان را تمامِ شهر را ، با کودک مهربان دستهایت از اول ، قدم بزنم .

برچسب: نویسنده: پندار محمدی تاريخ: يکشنبه 29 دی 1398 ساعت: 9:36

ما را كدام نفرين

ما را كدام نفرت

در اين كوير سوخته آواره كرده است

ما در كدام عهد

ما در كدام شهر پا از گليم خويش فراتر نهاده ايم

كز تلخى عقوبت آن در تمام عمر آسوده نيستيم

ما، كيفر كدام گناه نكرده را اين گونه بردبار بر دوش ميكشيم ؟

ما را كدام لعنت، بيچاره كرده است...

فريدون مشيرى

برچسب: نویسنده: پندار محمدی تاريخ: يکشنبه 29 دی 1398 ساعت: 9:36

مگر امثال من و ما از جانِ جهان چه می خواستیم ؟ جز جرعه ای از دریای ادبیات و موسیقی که هر روز به جان بنوشیم و نفس تازه کنیم؟ مگر ما خودمان بلد نبودیم حال خود را بفهمیم و با آن بهر قیمتی سر کنیم ؟ مگر م

برچسب: نویسنده: پندار محمدی تاريخ: يکشنبه 29 دی 1398 ساعت: 9:36

صفحه بندی